وقتی صحبت از پدر یا مرد می شود، طبیعتاً اولین ویژگی فرد در این کلمه نرینگی بودن است که خوب، این درست است اما بسیار سطحی نگرانه است این نوع نگاه، چنان که در مورد زن هم می توان همین تفسیر را قائل بود، اما اگر کلمات زن و مرد را فارغ از جنسیت و فراتر از آن نگاه کنیم، أنگاه روز مرد و زنی جداگانه وجود ندارد یا روز پدر و مادر، چون اینها همه موضوعات بشری اند که از بیکاری برای خودمان ساخته ایم و خوب از حکم حرکت دسته جمعی معقول هم است برای خودمان ضمائم و شاخ و برگ نیز تدارک دیده ایم، اما همۀ اینها و مطالب به کنار برای خودم این روزها وقتی زیباست و تبریک دارد که انسان موجودی اهلی و پاکیزه شده باشد و یا اگر بخواهم تمیزتر و سمبولیک تر بگویم، ارجاع به بیت جناب حافظ معقولتر است که؛
به طهارت گذران منزل پیری و مکن
خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده
و اینطوریست که می شود مرد و زن را و یا انسان را به طور کل تبریک گفت بابت بودنشان.
در غیر اینصورت همان اندیشۀ ابوالعلاء معری صادق است که می فرمود؛
هذا جناه أبی علی
و ما جنیت علی احد
این (زندگی) جنایت پدرم بود و من بر کسی آنرا روا نداشتم.
تکمله؛
۱- می توانستم به راحتی بگویم روز مرد و پدر بر شما که خوبید مبارک باشد.
۲- پدرم در خاطرم بود که می نوشتم و او رفیقم بود و به من بسیار لطف می کرد در نادانیهایم.
۳- همیشه پاکیزه زندگی کرد و پاکیزه دست از دنیا شست و هیچگاه خود را بی ریشه و اصالت نخواست اگرچه در مواجهه با زندگی و کسان بسیار نامردی دید.
۴- در بالا قید شد، چنین روزی بر تمامی انسانهایی که قدر می فهمند مبارک است و بر شما نیز هم.
هر نسلی علایق خودش را پیدا می کند و بدانها عشق می ورزد و در نهایت در خاطرات خودش متعصبانه از آنچه دیده و شنیده یاد می کند و خود را خوشبخت می داند.
اما نسل ما هم دچار انقلابی ایدئولوژیک در ساختار کشور شد که کودکیش بر باد رفت و هم جنگ را دید که نوجوانیش را بر باد داد و هم دوران سرمایه سالاری را از سر گذراند و جوانیش را در کابین این عروس هزار داماد به بها داد و سر آخر در انبان میان سالیش تعدادی خنزر پنزر دارد، حالا که به عکسهایشان می نگرم با خود می گویم که می ارزید به داشتنتان زیستن در این دوران سیاهی.
به گمانم در آلبوم عشق داند، مرحومین لطفی و شجریان غوغا کرده اند. لطفی از دل به تار دل می دھد و تار جامه دران در کوچه پس کوچه ھای جنون عاشقی می کند و شجریان وارد می شود و دو دیوانه بر عکس دو پادشاه در یک اقلیم می گنجند، چون اینجا اقلیم عشقست و عاشقان ھر چه بیشتر در شمار در معنا یکند و آن معشوقست، والسلام.
چند روزیست که مستند خانم ترانه علیدوستی به کارگردانی پگاه آهنگرانی از شبکۀ بی بی سی فارسی پخش شده است، جدا از اینکه این مستند خوب است یا بد که من معتقدم از نظر محتوی علیدوستی در بهترین زمان شجاعانه راوی شفاهی از موضوعیست که بر جامعه و شخص خودش در دوره ای از این مملکت مترتب شده است و مسئولیتی بر گردن خود و هنرمندان دیگر می گزارد بنام مسئولیت اجتماعی، در دورۀ مدرن فعلی هنرمند موظف است از جامعه ای که ارتزاق می کند و بدون رانت و با شعور خود بالا می رود به همان اندازه در بزنگاهها به کمک جامعه اش آمده، هزینه اش را نیز بپردازد، قضاوت اینکه علیدوستی در این مسیر حرکت می کند یا نه وظیفۀ من نیست و جامعه باید آنرا به داوری بنشیند، اما مطلب مهمی که برای من جالب است و من با نگاه به آن فهمیده ام که جامعه هنوز فشل و نابالغ است، این است که طبق معمول جامعه به سه قسمت تقسیم شده است، بخش اول نگاه خنثی دارد که به من ربطی ندارد، بخش دوم راست افراطی که با موضع گیری خشن از طریق برچسب زدن های عموما ملی ـ مذهبی می خواهد فرد را به لجن بکشد، بخش سوم عموما چپ، بازهم سنتیست، که این روزها با نام اصلاح طلب شناخته می شود، آنها دنبال مصادره به مطلوب کردن ترانه با رتوش کردن برخی کارهای رادیکال به ظن آنهای او، مانند بی حجابی و شنا در آب هستند و می خواهند او را تا آنجایی که منافعشان محترم بماند، چپهای کلاسیک و سلطنت طلبها و بطورکلی اپوزیسیون داخل و خارج هم هر کدام به شکلی اعمال او را یا مصادره به مطلوب می کنند یا تقبیح می فرمایند. اما موضع ترانه معلوم است، سادۀ ساده برای خودش و احیانا مردمان کشورش زندگی بروز و نرمال مدرن جهانی، فارغ از هر ایدئولوژی یا مکتبی را می خواهد، اینهم اگر همۀ این گروههای مدعی نمایندگی مردم راست می گویند که نمایندگی جمعی آحاد جامعه را دارند باید به عهدۀ مردم گزارده شود و تنها سر تعظیم به این تصمیم فرود آورند، اگر مدعی شعور و اندیشه هستند که البته تاکنون این چنین نبوده و نمایشی از یک جامعۀ نابالغ و فشل را نمایندگی کرده اند.