| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
پروانه عاشق شمعی است که مصنوع بی جان است!
اصولاً این مشیء نشان می دهد که بشر عاشق مصنوعات می شود نه آن موجوداتی که خرد ورز و خود آگاهند چرا که عشق به یک امر ذهنی بی خار و عمومآ بری از رنجند، در مقابل در آمیختن به یک واقعیت عینی رنج آور است چه آدمی در شق دوم مجبور به ساختن دو سویه است که این خود با توجه به عدم تجانس آدمیان در فرهنگ و کردار به رنج و ضد خودش معمولاً بدل شده که بدآن نفرت می گویند و از آن بعنوان رویهٔ دیگر عشق نامبر می شوند، در مقابل عشق به مصنوعات یا مواردی که فعال لما یشاء هستند، آدمی را عاشق توهمی شیرین می کند که بی آزارند و گاهگاهی اگر جفتکی بزند او را افسار زده، بر او زین می نهند و بقولی او را اهلی می کنند و اگر نشد آنگاه به مسلخ برده قربان می کنند.
تکمله؛
- ایده این مطلب در سطر اول را از دکتر محمد معین در ضمن خواندن کتاب حافظ شیرین سخن گرفتم.
- اندیشه های بشری عموماً فروشندهٔ اندیشه های ذهنیند تا موارد عینی، به همین دلیل است که همگی تاریخ مصرف دارند.
- بشر تراز سر آخر بدین اندیشه می رسد که؛
حافظ مدار امید فرج از مدار چرخ
دارد هزار عیب و ندارد تفضلی