بهزاد جعفری
بهزاد جعفری

بهزاد جعفری

حقیقت یا واقعیت

ز دیوانه ئی کرد روزی سؤال

سلیمان مرسل علیه السلام

که چون بینی این سلطنت کز پدر

مرا ماند با اینهمه احتشام

چه خوش گفت دیوانه او را جواب

که چون نیست این سلطنت مستدام

پدر مدتی آهن سرد کوفت

تو در باد پیمودنی صبح و شام


هرگاه این قطعه از این یمین را می خوانم، خنده ام می گیرد از دنیا، واقعاً دنیا را اگر می خواهی درست ببینی، باید حس لحظه ای که از رستورانی درجهٔ یک آمده ای بیرون را تصور کنی که کلی پول داده ای و البته لحظات خیلی خوش هم ساخته ای اما با خودت می گویی خوب که چی اینهمه پول را دور ریختم. دنیا هم همین است، بدون هیچ اختیاری واردش می شوی و در نهایت بدون هیچ تغییری یا در بهترین حالت در توهم انجام دادن کاری مهم به گور می روی و اگر خوش شانس باشی مقبره ات می شود آثار باستانی که شاید اهل فنی بیاید و به دیگران بگوید می دانی این که بوده و بعد تعریفی کند و لحظه ای حسی ایجاد شود و بعد دوباره همه بروند که بروند و تو دوباره همان هیچ که بودی می شوی، این دنیاست، حالا برایش می دوی، وقتی پیر و خسته پا روی پای می اندازی و به میراث خوار ها نگاه می کنی، خود را خواسته گول می زنی که اینها نام مرا زنده نگاه می دارند، بگذار کیف کنند، چه وهم شیرینیست در این خیال مردن، اما این حقیقت است و واقعیت چیز دیگری است.

وظیفه یک تاریخ پژوه چیست؟

عنصر زمان را اگر در وقایع تاریخی حذف کرده و با دیدگاه روز به آنها بنگریم، بسیاری از تصمیمات بشر غلط بوده است، اما واقعیت این است که یک تاریخ پژوه باید چنان در لحظهٔ وقوع مناسبت تاریخی حل شود که زمان را در نوردیده و جزئی از آن زمانی شود که در موردش تحقیق می کند، بدون داوریی از پیش تعیین شده، آنگاه با تسلط به موضوع به بیان آن ماجرای اکنون مرده بپردازد و برای نسل‌های بعد موضوعات را مهیای مطالعه نماید.