-
می شود!
جمعه 3 بهمن 1404 14:42
می شود غزلی نه بیتی سرود که فقط سه بیت آن برای اینکه انسان دفتر نصایح را برای تمام اعصار ببندد و آدمی را اگر شعور داشته باشد عروج دھد از مرتبت حیوانیت به ملکوت انسانیت که باید رند عالم باشیم و البته حافظ. با ھیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز مست است و در...
-
دروازهء ابدیت
جمعه 3 بهمن 1404 12:39
ایستاده بر دروازهء ابدیت، باور ندارد کــه بازگشتی نیست، در ماتمش مرگ را دیدم کــه مویـه می کرد و من در یک مالیخولیای شیرین، بـه انتظار در کوچـه پس کوچـه ھای خاطراتش در خیال وصال در تنھایی جنون عشق ره می نوردم، تا شاید روزی از در باز آید و مرا در آغوشش میزبانی نماید .
-
پر از شک و سئوال باشیم
جمعه 3 بهمن 1404 10:00
زندگی و اصولا ً طبیعت مفاھیم عجیبیند، اگر با آنھا تطبیق پیدا نکنیم، که راستش نمی توانیم بکنیم، بسرعت حذفمان می کنند و ما اسمش را می گذاریم شکاف نسلھا، تنھا یک راه اصولی وجود دارد و آنھم بشیرینی حافظ گفته است: بیا که قصر امل سخت سست بنیادست بیار باده که بنیاد عمر بر بادست غلام ھمت آنم که زیر چرخ کبود ز ھر چه رنگ...
-
شرف
پنجشنبه 2 بهمن 1404 21:37
ژاپن، ژاپن شد چون انسان درآنجا بدون شرف زندگی نمی کند و خودش را می کشد، اما ما در مثلث، جایزالخطایی ، آزمایش و نمی دانستیم ، حتی بدون شرف ھم با خیال آسوده زندگی می کنیم و اینگونه ما ھمین که ھستیم تا ابدالدھر خواھیم ماند . پی نوشت؛ شرف واژه ای بسیار موسع است که موجز آن اینست که ؛ نان ھر جایی را به خانه نبریم .
-
لبخندی مضحک موذیانه
پنجشنبه 2 بهمن 1404 19:12
نشسته در آستان ابدیت رو به نمای ھوس انگیز ھیچ با دستھایی قریب و غریب مرگ، با لبخندی مضحک موذیانه که در چشمانش جاری بود، مرا نگریست و پرسید: چه کشته ای، چه درویده ای و من، در سکوتی پر از ترس گفتم: اندکی زمان می دهی؟ و او خندان گفت: زمان! تو ھزاران سال است که مرده ای .
-
سر خویش گیر
پنجشنبه 2 بهمن 1404 17:47
برخی متوجه تفاوت دین و حکومت دینی نیستند و این دو را یکی شمرده به تقبیح و یا تأئید آنھا می پردازند و با یک چھرهء سفیھانه دین را بدون شناخت آن رد یا قبول می کنند، این مطلب تا زمانی که شخصیست آنچنان مھم نیست اما بمحض اظھار فضل باید تمام زوایای تاریخی دین و حکومت دینی را بشناسیم و بدانیم. مثال ساده، ھیچ پیامبری کتابی...
-
اندیشه از پشگل گوسفند...
پنجشنبه 2 بهمن 1404 15:41
دنیایی دیگری بود، پس از مرگ و از من پرسیدند؛ چه آورده ای؟ گفتم؛ زرشک قھستان ، زعفران قائنات، برنج دوبار کشت آستانه اشرفیه و جوجهء ارگانیک اگر ماست، عرق، زغال قلیانتان براه باشد ، این تمام آوردهء من از جائیست که اندیشه از پشگل گوسفند بھایش کمتر است و... راستش وقتی خوب نگریستم، آنجا ھم اینھا پربھاتر بودند.
-
ممنونم سوسن تسلیمی
پنجشنبه 2 بهمن 1404 14:22
دھهء ۶٠ بود از مدرسه فرار کرده بودم و سینما فیلم شاید وقتی دیگر را بخاطر تو آمده بودم، تو را از سربداران می شناختم و بس، فقط لحظه ای برایت کافی بود تا تماشاگر را با خودت ببری تا آسمان ایده ال ترین زن دنیا با آن بیان محکم تمیز و آن چشمان نافذ که تا استخوان رسوخ می کرد، فیلم کار بیضایی بود اما تا اکنون نیز از دید من...
-
عاشقی از منظر سعدی
پنجشنبه 2 بهمن 1404 13:57
لب سعدی و دھانت ز کجا تا به کجا این قدر بس که رود نام لبت بر دھنم وقتی سعدی را خداوندگار سخن می نامند، آدمی که نمی داند فکر می کند که این صفت ھمراه غلو است، اما ھمین تک بیت از سعدی که نمی دانم چطور بدین مقام رسیده کافیست که بعد از سده ھا حتی کسی بخواھد مقام معشوق را توصیف و تواضع عاشق و شیوهء رفتار با معشوق را...
-
علی اصغر بھاری
پنجشنبه 2 بهمن 1404 13:03
از بازار عباس آباد تھران تا آسما ن فرھنگ ھنر ایران برای ستاره شدن، ٩٠ سال ریاضت کشید کمانچه را از دست عنتریھا نجات داد و بدون ادا اطوار آنرا تحویل فرھنگ ایران داد عالیجناب علی اصغر بھاری که درود عالم آدم بر او باد .
-
می گویند چرا حافظ لسان الغیب است رند؟
پنجشنبه 2 بهمن 1404 12:59
که را می شناسید که دیوانه تان کند از شدت افسردگی آنجا که زمانه اش را توصیف می کند : اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است سپھر برشده پرویزنیست خون افشان که ریزه اش سر کسری و تاج پرویز است و در حالی که قلبتان دارد می ترکد، ندایی دیگر می شنوید از او که : یوسف گم گشته بازآید به کنعان...
-
تغییرات از راه می رسند
پنجشنبه 2 بهمن 1404 12:00
آیات ۶٩-۵١ سورهء انبیاء محشرند، چشمھایم را می بندم و بصورت کاملا سینمایی این بده بستانھای کلامی را در ذھنم تصویر می کنم و اصلا ً در برخی جاھایش خودم را می بینم که علیه آداب سنن پیشینیان موضع می گیرم آنھا را می بینم که چه محکم ستون سنن را گرفته اند، چه به سبب منافع مادی و چه منافع روانی. آنھا حتی تا پای کشتن خودیی...
-
مداد تراشھای لاکچری
پنجشنبه 2 بهمن 1404 10:53
سالھاست که حس مجسمهء بیجان گیرافتاده در آب حبابھای مداد تراشھای لاکچری را دارم که فقط می تراشد بدون شور شعور، گھگاھی ھم که تکانش می دھند، برفی یا زرق و برقی روی سرکولش می ریزد که دلش خوش باشد او ھم مھم است. عارعلیک یا حیاة، أنک لم تجلب لی سوى الإذلال
-
شکستن حصارھا و مرزھا
پنجشنبه 2 بهمن 1404 10:12
تازه تازه چیدمشان از عدن با کمک شیطان درونم، صاحبش که رسید، فرار کردیم، دشنامی داد ما ھم جوابش دادیم، البته مھم شکستن حصارھا و مرزھا بود که انجامش دادیم، باقیش سوختگی اوست، تلذذ مادی معنوی ما.
-
سرزمین بلازده
پنجشنبه 2 بهمن 1404 10:05
آئینه دروغ نمی گوید، چشمانی که برق آن در آینه تجلی می یافت، اینگونه بی فروغ مرگ را چون معجزه ای آرزو می کنند، مویی که مامن دست یاری بود، آشفته و پریشان در آرزوی شانه ای و دستانی که یاری رسان بودند، اینچنین بی رمق به انتظار یاری نشسته اند، آئینه دروغ نمی گوید، من، روزگاری سرشار از ایمان و اینک لبریز از نفرت واین بود،...
-
سنگام
پنجشنبه 2 بهمن 1404 10:02
سنگام برایم ھنوز چند باره دیدنش جذاب است، رادا در ساری سفید بین عشق زندگی، دومی را بر می گزیند، گوپال که بین عشق، رفاقت، زندگی و مرگ، آخری را بر می گزیند تا ھم عشق بماند و ھم رفاقت، اما سوندار که در عشقی یکطرفه رفاقت را قربانی می کند، سر آخر این فیلم خاطرهء مشترک چند نسل است، چه آنھا که بر پرده سینما دیدند و چه ما...
-
ثمرهء یک شب در بالینت
پنجشنبه 2 بهمن 1404 09:53
شبانگاهان، به بالینت نوجوانی آمدم و سحرگاهان هزار ساله بودم، تمام شب، تو از عشق گفتی و من، غرق در اقیانوس چشمانت، چون یک حواری که به عیسی می نگریست، عمیق و عاشقانه، کلمات را که چون مروارید غلطان از درج دهانت، بر بستری از حریر ختایی سرازیر می شدند، از جان و دل می نیوشیدم، آری، سحرگاهان، هزار ساله از خواب برخاستم، این...
-
داستانی پر آب چشم
پنجشنبه 2 بهمن 1404 09:38
نوابغ به دنیا می آیند کشف می شوند آموزش می بینند اگر جامعه شعور داشته باشد، محافظتشان می کند اگرنه، می شود حکایت وااسفا خوردن جوامع عقب افتاده که یکی داستانیست پر آب چشم و الخ
-
لحظه ای درنگ
پنجشنبه 2 بهمن 1404 09:34
در رودی خروشان در جھت مخالف شنا می کردم لحظه ای به پشت نگاه کردم و آب عینک گرانبھایم را برد تا دریابم لحظه ای درنگِ در گذشته موجب از دست دادن آینده می شود
-
پر - پر
چهارشنبه 1 بهمن 1404 20:40
نسلی که به دنبال مذھب ابوذری بود، کشتییش به گل نشست، مذھب حسینی اما به پشتوانهء چھرهء قدسی - میھنی، ھنوز نفسھایی دارد می کشد ضربان نصفه نیمه اش ھم به سختی حس می شود، اما اگر سیستم حاکمه بسرعت، که بعید می دانم صورت پذیرد، علاج نکند، اینبار داستان سکولاریزه کردن از بالا به پائین نیست که سالھا بعد برگردیم به نقطه سرخط،...
-
امید به فردایی که خواھد آمد
چهارشنبه 1 بهمن 1404 19:15
اساطیر بغض فروخورده شدهء انسان است، انسان تمام نداشته ھایش را یا در مذھب زندگی می کند و یا در اسطوره سازی، ھر دوی اینھا ِ ِ ِ رویه ھای یک سکه اند و آنھم انسان نرسیده به آمال، از آنسو وظیفهء جوامع قرار بود این باشد که میزان رویاسازی آحادش را با رسانیدن آنھا به زندگی جبران کند، جھانی که در آن انسان از اساطیر جدا...
-
محرم حرمت
چهارشنبه 1 بهمن 1404 17:22
دیریست که بست پنجره فولاد توام، به حریمت آمدم تا محرم حرمت شوم، به افسانه می گویند، کسی در جایی ضامن آهو شد و بدین اعتبار او را می ستایند، اما تو، همیشه ضامن بقای من بوده ای و به هیچکس نگفته ای، در آسمان حریمت، گاهی چون پرنده ای جلد، چرخی می زنم و در دامنت می نشینم، بدین خیال که دستی بر من کشی و مرا که اهلی تو شده...
-
تا دیر نشده
چهارشنبه 1 بهمن 1404 17:19
تا دیر نشده عاشق بشیم و عاشقانه زندگی کنیم، وقتی از گورستانی گذشتم این بزرگترین حسرت آدمای اونجا بود، تا دیر نشده به دیدن معشوق بریم او را در آغوش بگیرم، لب بر لبش بگذاریم و لحظه ای از دنیا جداشیم تا دیر نشده دست گلی رو بگیریم و به یک سفر دو نفره بریم، وقتی از گورستانی گذشتم این بزرگترین حسرت آدمای اونجا بود، تا دیر...
-
این است پایان جهان
چهارشنبه 1 بهمن 1404 17:16
مردم آرمیده بر بستری از الکل و افیون، آزادی و شرافت به بهایی ناچیز داد و ستد می شوند و مردم، حیرت زده به تماشای جمود نعشی جامعهء خویش نشسته اند و کرکسان، بر خوان الوان به سور چرانی مشغولند، مردم آرمیده بر بستری از الکل و افیون، آزادی و شرافت به بهایی ناچیز داد و ستد می شوند، شب پیش جنون با جنایت محرم شدند، دخترکان...
-
آغاز جاودانگی
چهارشنبه 1 بهمن 1404 17:13
و من عشق را در چشمانت دیدم آنگاه که برای دیدارت به آسمان آمدم، من عشق را در چشمانت دیدم آنگاه که تو را در آغوش کشیدم و لب بر لبانت گذاردم و با یاد تمامی روزگاران فراق، بوسیدمت، من عشق را در چشمانت دیدم، آنگاه که در کوچه های تاریک مغازله روشنایی آوردی، من عشق را در چشمانت دیدم، آنگاه که در آمیزشی سحر انگیز، تن هایمان...
-
تا ابد محروسه
چهارشنبه 1 بهمن 1404 16:19
زمانی فکر می کردم مفقودهء ممالک تا ابد محروسه، اخلاق و فرھنگ است، بعدھا اما دریافتم اخلاق و فرھنگ مفاھیمی انتزاعی ھستند که از این ستون تا ستون بعدی تفاوت عمیق ماحوی دارند، به گمان من ھم تنھا قانون است، البته اگر منبعث از علم باشد آحاد جامعه ملتزم آن، که دارای قابلیت سکانداری جامعه به امنیت و آرامش نسبی است. امثال...
-
بدون رتوش بخوانیم
چهارشنبه 1 بهمن 1404 16:15
با دیدن فیلمی در مورد تفاوت نگاه کلمه در نگاه حسین بن علی و ولید بن عقبه ، در لحظاتی بی آنکه بدانیم این بخشی از نمایشنامه به قلم عبدالرحمن الشرقاوى است، برخی شور حسینی می گیرند که امام ما اینست و برخی ھم لابد ھمه را از دم تیغ ناسزا می گذرانند که ھمگیتان بروید بدرک، برخی ھم لابد می گویند عجب جملات حکیمانه ای، انسان در...
-
شاخ، عاج
چهارشنبه 1 بهمن 1404 15:16
دوستی داشتیم می گفت آقا من بجای شاخ، عاج در آوردم، شده حکایت ما؛ - طرف اومده ما رو نصیحت می کنه که زبان پارسی را به عربی آمیخته نکن و در ادامهء درفشانیشان فرمودند مگر نخوانده ای که اعراب با ما چه کرده اند . ( روز عاشورا کفگیر بدست عکسی از زرررررررررشک پلو با مرغ نذری هر ساله خانهء مادر بزرگشان فرستاده و رویش نیز نوشته...
-
پشت شاه سلطان حسین صفوی نماز بگزارم بهتر است
چهارشنبه 1 بهمن 1404 13:44
طوری از سختی روزگار و پیچیدگیهایش می گوید، انگار ما در گذشته غریق بحر خوشی بوده ایم، سکولار آزاد از تمامی نعمات بهره می بردیم، باورش شده است که انوشیروان عادل واقعا عادل بوده است و در ادوار گذشته میهنمان خوشی آبستن بوده و در زمان وضع حمل، نوزاد پاک نژاد قدم خیرمان را با یک جرثومهء فاسدی عوض کرده اند که بوی تعفنش در...
-
خرررررررر
چهارشنبه 1 بهمن 1404 12:35
مطلبی می گویم این انتهای تفاوت ما است با دنیای غرب و پاسخیست به آنها که می گویند ما تمام منابع را داریم چرا اینقدر بدبختیم. فرض کنیم در آفریقا یک قطعه الماس که اتفاقا بزرگترین الماس صورتی جهان است، پیدا شود قیمتش بدلیل ذات با ارزش آن ۱۰۰۰ دلار است یعنی آن کشور آفریقایی با بدبختی یک مادهء خاص را یافته و به گرانترین...