سنگام برایم ھنوز چند باره دیدنش جذاب است، رادا در ساری سفید بین عشق زندگی، دومی را بر می گزیند، گوپال که بین عشق، رفاقت، زندگی و مرگ، آخری را بر می گزیند تا ھم عشق بماند و ھم رفاقت، اما سوندار که در عشقی یکطرفه رفاقت را قربانی می کند، سر آخر این فیلم خاطرهء مشترک چند نسل است، چه آنھا که بر پرده سینما دیدند و چه ما که با ویدئوھای تی سون دھهء ۶٠ دیدیم.
خلاصه که یادش بخیر
نوابغ به دنیا می آیند کشف می شوند آموزش می بینند
اگر جامعه شعور داشته باشد، محافظتشان می کند
اگرنه، می شود حکایت وااسفا خوردن جوامع عقب افتاده
که یکی داستانیست پر آب چشم و الخ
در رودی خروشان
در جھت مخالف شنا می کردم
لحظه ای به پشت نگاه کردم
و آب عینک گرانبھایم را برد
تا دریابم لحظه ای درنگِ در گذشته
موجب از دست دادن آینده می شود
نسلی که به دنبال مذھب ابوذری بود، کشتییش به گل نشست، مذھب حسینی اما به پشتوانهء چھرهء قدسی - میھنی، ھنوز نفسھایی دارد می کشد ضربان نصفه نیمه اش ھم به سختی حس می شود، اما اگر سیستم حاکمه بسرعت، که بعید می دانم صورت پذیرد، علاج نکند، اینبار داستان سکولاریزه کردن از بالا به پائین نیست که سالھا بعد برگردیم به نقطه سرخط، اینبار محو کامل و خود خواستهء اجتماعیست که بعدتر باید پس از امحای آئینی به محو ھویت میھنی بپردازیم و در آخر سر به مسخ خواھیم رسید، مسخی که دیگر نه در آن نشانی از آئینھای ایرانی شده و نه دیگر تلاش برای میھن وجود دارد.
خلاصش اگر کنم؛
اینطور که حکومتھای اقتدارگرای نامنعطف بی سواد کور اندیشه، بویژه در دو- سه سدهء اخیر پیش رفته - می روند و اجازهء ھارمونیزه شدن معقول و تدریجی با جھان را نداده اند و ملتی عقب افتادهء پیشرونما خلق کرده اند به محض رفع دیکتاتوری که از قضا ناگزیر ھم ھست؛
- اسلام پر
- اسلام ایرانی پر
- ایرانی پر - ایران پر
و سر آخر ما مردمانی بوده - ھستیم که به ھوای الدورادو زدیم به دل کویر رویاھای قشنگ و در عوض سر از پھن آباد در آوردیم.