بهزاد جعفری
بهزاد جعفری

بهزاد جعفری

سر خویش گیر

برخی متوجه تفاوت دین و حکومت دینی نیستند و این دو را یکی شمرده به تقبیح و یا تأئید آنھا می پردازند و با یک چھرهء سفیھانه دین را بدون شناخت آن رد یا قبول می کنند، این مطلب تا زمانی که شخصیست آنچنان مھم نیست اما بمحض اظھار فضل باید تمام زوایای تاریخی دین و حکومت دینی را بشناسیم و بدانیم.

مثال ساده، ھیچ پیامبری کتابی در حیاتش گردآوری نکرده است، چون او دین را موجودی زنده می داند که در شرایط مبتنی بر عقل و زمان تصمیم می گیرد چه شده کجا رود که ناسخ و منسوخ نیز زائیده ھمین تفکرند، اما در حکومت دینی، دین یک موجود صلبی است که باید ثابت و جامد باشد.

بدینصورت است که دین جامعه محور و شایسته پرور است، اما حکومت دینی فرد محور است و دیکتاتور پرور و ھکذا...


سر آخر بقول شیخ اجل:

برو ھر چه می بایدت پیش گیر

سر ما نداری سر خویش گیر 


اندیشه از پشگل گوسفند...

دنیایی دیگری بود،

پس از مرگ و از من پرسیدند؛

  چه آورده ای؟

گفتم؛ زرشک قھستان،

زعفران قائنات،

برنج دوبار کشت آستانه اشرفیه

و جوجهء ارگانیک 

اگر ماست، عرق، زغال قلیانتان براه باشد،

این تمام آوردهء من از جائیست

که اندیشه  از پشگل گوسفند بھایش کمتر است

و...

راستش وقتی خوب نگریستم، 

آنجا ھم اینھا پربھاتر بودند.

ممنونم سوسن تسلیمی

دھهء ۶٠ بود از مدرسه فرار کرده بودم و سینما فیلم شاید وقتی دیگر را بخاطر تو آمده بودم، تو را از سربداران می شناختم و بس، فقط لحظه ای برایت کافی بود تا تماشاگر را با خودت ببری تا آسمان ایده ال ترین زن دنیا با آن بیان محکم تمیز و آن چشمان نافذ که تا استخوان رسوخ می کرد، فیلم کار بیضایی بود اما تا اکنون نیز از دید من دو ریال نمی ارزد، اما تو ھمیشه استثناء بودی، آنروز تنھا ناراحت بودم که بازیگری به این مھمی دیگر نیست یک نوجوان بودم نمی دانستم تو چرا رفته ای و اگر می دانستم ھم درک نمی کردم، بعدھا در سینمای ایران ھر چه گشتم ردی از تو در بازیگران ببینم، دریغ حتی به غبار به جا مانده از کفشت ھم نمی توانستند برسند، آخر بانو جان تو نه خودت را فروختی و نه گذاشتی به لجن بکشند تو  را، که کار کوتوله ھا اینست اول سعی می کنند تو را ھم قد خویش کنند و اگر تن ندھی به لجن می کشانندت و تو عبور کردی به قیمت رنج زایش دوباره و اینبار من با تمام دانش خود می گویم؛ 

ممنونم سوسن تسلیمی، بھترین بازیگر ادوار ایران که خود فروش نبودی ِ 


پی نوشت:

- خود فروش مفھوم تن فروشی ندارد که این اگر انتخابی باشد کاری بس شریف است. 

- کوتوله مفھوم فیزیکی ندارد. 

عاشقی از منظر سعدی


لب سعدی و دھانت ز کجا تا به کجا

این قدر بس که رود نام لبت بر دھنم 

وقتی سعدی را خداوندگار سخن می نامند، آدمی که نمی داند فکر می کند که این صفت ھمراه غلو است، اما ھمین تک بیت از سعدی که نمی دانم چطور بدین مقام رسیده کافیست که بعد از سده ھا حتی کسی بخواھد مقام معشوق را توصیف و تواضع عاشق و شیوهء رفتار با معشوق را بیاموزد و متوجه باشد در پیش عاشق ھمه چیز معشوق است و ھمین که معشوق اجازه بدھد عاشق او را در پردهء نظر بگیرد، غایت لذت و محبت است که کردگار به عاشق ھبه می کند تا او را از آدمی خاکی به انسان افلاکی بدل نماید.

پی نوشت؛ 

برای عاشق، معشوق ھمه کس است، ھم او خداوند است که می میراند حیات می بخشد و معشوقی که ھمه می شود و جز او ھیچکس نیست و این عشق است و مشی عاشقان، و ھم اوست که سده ھا بعد طاھره قرةالعین به درستی گفته است: 

دردل خویش طاھره گشت و ندید جز تو را

صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو 

علی اصغر بھاری

از بازار عباس آباد تھران تا آسمان فرھنگ ھنر ایران 

برای ستاره شدن، ٩٠ سال ریاضت کشید  

کمانچه را از دست عنتریھا نجات داد 

و بدون ادا اطوار آنرا تحویل فرھنگ ایران داد 

عالیجناب علی اصغر بھاری که درود عالم آدم بر او باد.