که را می شناسید که دیوانه تان کند از شدت افسردگی آنجا که زمانه اش را توصیف می کند:
اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است
به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
سپھر برشده پرویزنیست خون افشان
که ریزه اش سر کسری و تاج پرویز است
و در حالی که قلبتان دارد می ترکد، ندایی دیگر می شنوید از او که:
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ھان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیھای پنھان غم مخور
دوباره انگار نفس مسیحایی بر کالبد غرق نومیدی مرگ آدمی دمیده می شود، آدمی اشک شوقریزان
به امید فردایی که خالی از دیو - دد است بر می خیزد دوان به سوی مقصود می شتابد.
پی نوشت:
محمد رضا شجریان این دوغزل را به بھترین شکل در آلبوم مرغ خوشخوان ارائه کرده استکه در آواز نھایت غم اندوه و در تصنیفش دنیایی از امید اشک نھفته است
آیات ۶٩-۵١ سورهء انبیاء محشرند، چشمھایم را می بندم و بصورت کاملا سینمایی این بده بستانھای کلامی را در ذھنم تصویر می کنم و اصلاً در برخی جاھایش خودم را می بینم که علیه آداب سنن پیشینیان موضع می گیرم آنھا را می بینم که چه محکم ستون سنن را گرفته اند، چه به سبب منافع مادی و چه منافع روانی.
آنھا حتی تا پای کشتن خودیی که ابراھیم است، پیش می روند اما غافلند که مشعل آگاھی که روشن شود، دیگر خاموشی ناپذیرست، چرا که شعله ھای آگاھی از بیرون ھمیشه شروع و بعد کاملاً درونی می شوند، پس آنگاه به تعداد آگاھان مشعل تولید می شود سر آخر، تغییرات می رسند، چه ما بخواھیم و چه نخواھیم، فقط با مقاومت احمقانه ھزینه ھای تغیرات جوامع را بالا می بریم.
پی نوشت؛
- معمولا محرک و شروع کنندهء تمام تغییرات اجتماعی از درون خانهء خود تمامیت خواھان سر بر می آورد.
- لزوما تمام تغییرات به نتیجهء دلخواه نمی رسد و ای بسا دردسر رنج نیز تولید کنند، اما وجودشان ھم ناگزیر و ھم الزامیست مگر در آرمانشھرھا در خوابھا.
- چه بخواھیم چه نه، تا گذار از جنگل و زندگی وحشی و رسیدن به زندگی باغ وحشی قانونمدار، باید این مراحل رشد را طی کنیم.
- آیات سورهء انبیاء مربوط به قرآن با ترجمه فولادوند است و عبارتند از؛
و در حقیقت پیش از آن به ابراھیم رشد فکرى اش را دادیم و ما به شایستگى او دانا بودیم (۵١)
آنگاه که به پدر خود و قومش گفت این مجسمه ھایى که شما ملازم آنھا شده اید چیستند (۵٢)
گفتند پدران خود را پرستندگان آنھا یافتیم (۵٣)
گفت قطعا شما و پدرانتان در گمراھى آشکارى بودید (۵۴)
گفتند آیا حق را براى ما آورده اى یا تو از شوخى کنندگانى (۵۵)
گفت نه بلکه پروردگارتان پروردگار آسمانھا و زمین است ھمان کسى که آنھا را پدید آورده است و من بر این واقعیت از گواھانم (۵۶)
و سوگند به خدا که پس از آنکه پشت کردید و رفتید قطعا در کار بتانتان تدبیرى خواھم کرد (۵٧)
پس آنھا را جز بزرگترشان را ریز ریز کرد باشد که ایشان به سراغ آن بروند (۵٨)
گفتند چه کسى با خدایان ما چنین معامله اى کرده که او واقعا از ستمکاران است (۵٩)
گفتند شنیدیم جوانى از آنھا به بدى یاد میکرد که به او ابراھیم گفته مى شود (۶٠)
گفتند پس او را در برابر دیدگان مردم بیاورید باشد که آنان شھادت دھند (۶١)
گفتند اى ابراھیم آیا تو با خدایان ما چنین کردى (۶٢)
گفت نه بلکه آن را این بزرگترشان کرده است اگر سخن می گویند از آنھا بپرسید (۶٣)
پس به خود آمده و به یکدیگر گفتند در حقیقت شما ستمکارید (۶۴)
سپس سرافکنده شدند و گفتند قطعا دانسته اى که اینھا سخن نمی گویند (۶۵)
گفت آیا جز خدا چیزى را مى پرستید که ھیچ سود و زیانى به شما نمى رساند (۶۶)
اف بر شما و بر آنچه غیر از خدا مى پرستید مگر نمی اندیشید (۶٧)
گفتند اگر کارى مى کنید او را بسوزانید و خدایانتان را یارى دھید (۶٨)
گفتیم اى آتش براى ابراھیم سرد و بى آسیب باش (۶٩).
سالھاست که حس مجسمهء بیجان گیرافتاده در آب حبابھای مداد تراشھای لاکچری را دارم که فقط می تراشد بدون شور شعور، گھگاھی ھم که تکانش می دھند، برفی یا زرق و برقی روی سرکولش می ریزد که دلش خوش باشد او ھم مھم است.
عارعلیک یا حیاة، أنک لم تجلب لی سوى الإذلال
تازه تازه چیدمشان از عدن با کمک شیطان درونم،
صاحبش که رسید، فرار کردیم،
دشنامی داد ما ھم جوابش دادیم،
البته مھم شکستن حصارھا و مرزھا بود که انجامش دادیم،
باقیش سوختگی اوست، تلذذ مادی معنوی ما.
واین بود، سرنوشت کسی که در این سرزمین بلازده، دل به باد سپرد.